معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
731
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ترتيب نموده فرستاد و يهودا را يا ابن يامين را على اختلاف الرّوايات تعيين نموده تا پدر را با احفاد ساختگى تمام نموده بمصر آورد و ديگر برادران را در مصر بداشت ، تا به آن روز كه با يكديگر به اجمعهم باستقبال پدر بيرون آمدند . راويان از وهب منبّه چنين آوردهاند كه چون بنيامين پيراهن بر روى پدر افكند و به يمن آن نور بصر وى مراجعت نمود ، بنيامين را در كنار گرفت ، و سر و روى او را بوسيده گفت : اى فرزند ارجمند ، خبر چيست ؟ بنيامين گفت : بشارت ترا اى پدر كه ظلمتآباد محنت سراى بيت الاحزان « 1 » را سور نور جمال حاصل آمد ، بوستان دل و گلستان جان را كه از تند باد خزان هجران پژمرده بود ، نويد بهار مواصلت ميسّر شد « 2 » ، مرغزار سينهء مهجوران كه در تموز آتش افروز درد و سوز ، خشك و بىرونق گشته بود ، آب زلال وصال تازه و خرّم مىگرداند ، اى پدر آن نور ديدهء يعقوبى كه مدّت چندين سال از سراپردهء حدقهء رحمت رخت اقامت بيرون برده بود اكنون باز به سرير ناز باز مىآيد و آن سرور سينه مكروبى كه در چاه ادبار گرفتار گشته بود ، به بارگاه جاه و اقبال استناد مىنمايد . حاصل كلام آنكه نور جمال بىمثال يوسفى ، شبستان سينهات را بشعاع شمع وصال روشن مىگرداند و شورستان ديدهات را كه از شوراب گريه سفيد گشته به آب حيات مشاهدهء جمال گلشن مىسازد . بيت اى تن مرده بياساى كه جان مىآيد * چشم بگشاى و نگه كن كه چسان مىآيد تازه شو اى دل پژمرده كه چون آب حيات * بحر جوديست كه سوى تو روان مىآيد
--> ( 1 ) - ح : هجران را شمع وصال پديد آمد و ماتم سراى نوحهسراى بيت الاحزان را . ( 2 ) - ح : مىرسد .